تبلیغات
فداییان سید علی - بهترین روز من،در فرهنگسرا...

فداییان سید علی
 
تاریخ ارادت ما به سید علی،تا نفس هست اعتبار دارد
بسم الله...
خوشبختی یعنی اینکه کسی که طرفدارشی خودش رو برات نگیره و بتونی از نزدیک ببینیش و باهاش حرف بزنی...
نمیدونم از کجا شروع کنم واول چی رو بگم؟!
بالاخره تونستم استاد راهم رو ببینم وتمام حرفایی رو که تو گلوم گیر کرده بود رو که نه!ولی حداقل حرفام رو بهشون بگم(البته رو دور سرعت!!)
اینکه با چه مشقتی رسیدیم تهران به کنار...
اینکه یه ساعت وچهل وپنج دیقه از برنامه گذشته بود و ما هنوز نرسیده بودیم به کنار...
استرس هایی که تو مترو و طول مسیر داشتیم وبه 124000پیامبر و14 معصوم متوسل شدیم!که نکنه داداش اجرا کنه وبره به کنااااااار...
و اینکه از شریعتی تا فرهنگسرا رو دویدیم!!یه طرف!
اون لحظه ای که ایشون رو رو سن واسه اجرا دیدیم یه طرف!
اجراشون که تموم شد همه به طرف در خروجی حرکت کردن...
ما هم رفتیم که ایشونو ببینیم!هی دوستام میگفتن نمیشه،بیا بریم،ما که امید نداریم!
ولی بالاخره...پیداشون کردم!!!!!!اصلا نفهمیدم اون مسافتو چجوری رفتم وبهشون رسیدم،باور میکنید؟!
همش 4طرف آقای زمانی دنبال کلمه ی "زنده"یا "آرم یه شبکه" میگشتم!!
فک میکردم بازم تو تلویزیونه!!
منو این همه خوشبختی...اصلا مگه داریم؟؟؟؟!!
از بین جمعیت عین اسپند رو آتیش میپریدم بالا وپایین
ماشالا برادرا مجال نمیدادن!پشت هم امضا وعکس از داداش میگرفتن!
به زور یه دفتر از اون چسبی ها وخودکار!!گیر آوردمو رفتم جلو بعد کلی تشکر وقدردانی وتعریف...دفترچه رودادم گفتم اگه میشه یه چیزی برامون بنویسید،یه ذره نگاه کرد بعد گفتن:
میخوای بچسبونی به یخچال؟؟!!جمعیت رفت رو هوا از خنده!
گفتم اقای زمانی!کمبود امکاناته دیگه!....
حالا گذشته از اینکه کلی باهاشون حرف زدیم وبا حوصله به سوال ها ودغدغه های ما پاسخ میدادن وقول دادن پنجره رو زود به روز کنن!وکلی خندیدم وکلی سر انگشتر ودستبندشون بحث شد!(وگذشته از اینکه ایشون هی بنده رو سوژه میکردن وبقیه میزدن زیر خنده...)
ولی کلی بهمون دلگرمی دادن
وکلی کیف کردیم که طرفدارای آقای زمانی همه مثل خودشون خاص بودن وبچه حزب اللهی ها وچادریا دورشون حلقه زده بودن،همه از جنس خودمون!
اقای متوسلی دستشون رو بزور از بین جمعیت کشیدن بیرون وبردن ما هم همه دنبالشون بدووووووووو
هی از پشت صداشون میکردیم،آقای زمانی برمیگشت میگفت:جانم؟جانم؟...آقای متوسلی میذاشت مگه بمونه
گفتم آقای متوسلی2دیقه!!لطفا...
وایسادن و خلاصه سر خیابون دوباره راهشون رو سد کردیم
خودکار بنده هنوز دستشون بود...بچه ها تند تند کاغذ میدادن که امضا کنن  برگشتن گفتن
 بابا مگه کنکوره که هی دفترچه میدید زیر دستمون!!
اصلا این خودکار برای کیه؟!
گفتم:برای من!
گفت:خیییییلی مزخرفه، بندازش آشغالی بابا!بعد سریع گذاشتن تو جیبشون
من در اون لحظه...

داداش من اخه خوشت میومد دیگه چرا روحیه آدمو تخریب میکنی؟!!...
فدای سرت داداش،خدا حفظت کنه برای طرفدارای  خاصت
روز خوبی بود،خیلی از همسنگرا رو زیارت کردیم!وکلی خاطره ثبت شد که متاسفانه مجال گفتنش نیست...

بی زحمت یه صلوات برا سلامتیشون بفرستید

عکس ‏‎Mahdieh Arasteh‎‏
عکس ‏‎Mahdieh Arasteh‎‏

اینم شکار لحظه ها!!

عکس ‏‎Mahdieh Arasteh‎‏

عکس ‏‎Mahdieh Arasteh‎‏
یه معنیه دیگه ی خوشبختی هم اینه که دوستایه باارزش تر از دنیا داشته باشی که هم باهات هم عقیده باشن و هم همراهت!!این عکسم جهت به رخ کشیدن حیا وحجاب واتحاد وغیرت... طرفدارای آقای زمانیه...شرمنده ی همسنگران گلم که نتونستم به دلیل مناسب نبودن بقیه عکسا اون ها رو در اختارشون بذارم...شما دعا کنید بازم قسمتمون بشه!ایندفعه براتون یه عالمه عکس میارم





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 توسط فدایی سید علی
نمایش نظرات 1 تا 30